قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1288

تاريخ الفي ( فارسى )

باقى مانده بودند شروع در پرستش او كردند و گفتند : ابو مسلم خدا و پروردگار ماست . چون ابو مسلم بر اين معنى وقوف يافت بار ديگر جمعى كثير از اهل آن جماعت را به قتل رسانيد . در روضة الصّفا مسطور است كه چون ابو مسلم مردم را بسيار به افراط مىكشت جمعى كثير اتّفاق كرده شخصى از ملازمان ابو مسلم را بفريفتند تا او را زهر داد تا آنكه تمامى موى سر و ريش ابو مسلم فروريخت و روز عيد از خانه بيرون نيامد . و چون معلوم كرد زهر دهندهء او كيست فرمود تا در نظر او ، او را بكشتند . گويند كه ابو مسلم نظر در هيچ كشته‌اى نكرد ، الّا سليمان كثير و آن كس كه او را زهر داد . القصّه ، چون ابو جعفر منصور از جانب ابو مسلم خاطرجمع ساخت و در امر خلافت مستقل و متمكّن گشت جماعتى از اهل تناسخ پيدا شده منصور را به خدايى مىخواندند و در گرد قصر او طواف مىكردند و « خداخدا » مىگفتند . و در تاريخ جعفرى آورده كه در اين سال جمعى كثير در عراق و كوفه مذهب تناسخ در ميان درآوردند و مىگفتند كه : جان از تن آدمى چون بيرون آيد اگر نيكوكار است به عرش مىبرند و اگر بدكار باشد روح او را در تن گاوى يا اشترى يا سگى كنند و عذاب و ثواب او در اين جهان است . و نيز در تواريخ مسطور است كه جمعى كثير از اين طايفه در گرد قصر منصور مىگشتند و مىگفتند او خداى است و روح آدم صفى اللّه به جسم عثمان بن نهيك « 1 » ، كه از مقرّبان منصور بود ، تعلّق گرفته . و چون اين حكايت شايع گشته به سمع منصور رسيد ، منصور فرمود تا صد كس از بزرگان ايشان را گرفته در زندان كردند و فرمود كه اتباع اين جماعت با يكديگر اختلاط و آشنايى نكنند و در يك موضع جمع نشوند . آن ابلهان از اين صورت در غضب رفته با هم گفتند اگر منصور سر به خدايى ما فرود نياورد او را بكشيم و ديگرى را به الوهيّت برگيريم . پس قريب به ده هزار كس از اين جماعت با يكديگر بيعت كردند كه منصور را بكشند . پس تابوتى خالى در اندرون هاشميّه بردند كه شخصى مرده است بيرون مىآوريم . منصور خالى الذّهن از مكر ايشان كه به يك ناگاه ايشان شمشيرها كشيده روى به قصر او نهادند و نگاهبانان منصور گريخته به قصر درآمدند و نزديك بود كه آن جماعت به قصر درآيند كه در اين اثنا معن بن زايدهء شيبانى ، كه در حبس منصور بود ، بيرون آمده شمشيرى برگرفت و به ضرب شمشير راونديان را از هاشميّه بيرون كرد . چون منصور حرب معن را ديد پرسيد : اين مرد كه بود ؟ گفتند : معن بن زايده . منصور خرّم شده گناه وى ببخشيد و صد هزار درم به معن جلدو « 2 » داد .

--> ( 1 ) . وى قاتل ابو مسلم است . گرديزى مىنويسد : « . . . و نخستين مر ابو مسلم را عثمان بن نهيك زد ، كه پيش از آن سر كس [ - محافظ ] ابو مسلم بود » ؛ - زين الأخبار ، ص 122 . ( 2 ) . كتاب حاضر ، ص 5 ، پابرگ 1 .